حكيم زجاجى

78

همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )

كنون جمله در زينهار توايم * به هرجا كه [ پويى ] سوار توايم تو فردا كنى رزم با اهل شام * سپه بايدت اى امير همام تو خواهى كه از چوب سازى سوار * چو با دشمنان باشدت [ كارزار ] ببنديم ، جمله به پيشت كمر * رباييم [ از ] بدسگال تو [ سر ] 855 به پيش تو شمشير و خنجر زنيم * ز بن دشمنان تو را بركنيم اگر كشته گرديم در كارزار * براى تو ميريم اى نامدار نيابند مقصود اين كوفيان * تو را اندر اين كار نبود زيان نباشد وبالى شما را از اين * بينديش اى سرور بىقرين وگر ما بر اعدا ظفر يافتيم * عدوى تو را دست برتافتيم 860 تو را خدمتى كرده باشيم سخت * ببخشاى اى مير فرخنده‌بخت نگه دار ما را پى كار خويش * مكن سست اى مير بازار خويش بكن عفو ما را پى خويشتن * به جان بشنو اى نامور اين سخن تو راييم ما همچو هفصد غلام * ميان بسته با تو به ننگ و به نام براى تو از مه به ماهى رويم * به امر تو هرجا كه خواهى رويم 865 دل مصعب نامور نرم شد * ز تاب سخن خاطرش گرم شد پسند آمدش گفته‌هاى بجير * و ليكن گروهى ز برنا و پير از آن كوفيان باز برخاستند « 1 » * به زارى زبان را بياراستند كه اين ناكسان خون ما خورده‌اند * به جان قصد خويشان ما كرده‌اند بكشتند خلقى همه بىگناه * فكندند دل خسته بر خاك راه 870 زنان بيوه كردند و طفلان يتيم * ببردند چندان‌كه بد زرّ و سيم به دانگى بريدند از ما سرى * نهادند بر سر ز خون افسرى بهانه چو اسب جفا تاختند * ز خون حسين على ساختند حسين على را يزيد پليد * بفرمود در كربلا سر بريد به كوفه گروهى برون آمدند * چو بهرام جوياى خون آمدند 875 بكشتند خلقى به زارى زار * كنون از تو خواهند تا زينهار

--> ( 1 ) خواستند